کاش یک شب خدا بپذیرد دعوت مرا به میهمانی دلم
بنشیند روبروی من
نگاهم کند، نگاهش کنم
دستانم را بگیرد و لبخندی از مهر بر نگاهم بریزد
شروع کند به گفتگو
وجب به وجب، دلم را بازخوانی کند
از غصه هایم بگوید
از آرزوها و دلتنگی هایم، از راز بی نشان دلم
و من سر تا پا گوش شوم به اشاره ای از جانب او که بِکِشد مرا در آغوشش و بگوید در گوشم
نگرانی هایت بیجاست
غصه هایت همشان میگذرد
میشود دنیا بر وفق مراد تو به نگاهی از جانب من
و من آرام شوم از حضور و نجوای دلآرام او

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *